محفل شمع زینب(سلام الله علیها)
نويسندگان


روحِ والای تو از جنس خدا می باشد


نفَسِ سینه ی تو عقده گشا می باشد


نخِ سجاده ی تو شهپرِ جبرائیل است


چینِ پیشانیِ تو قبله نما می باشد


از تو می خواست خدا تا که بمانی چندی


که حساب تو در این خانه جدا می باشد


فارقیم از هوسِ سِیرِ خیابانِ بهشت


خاکِ زیر قدمت جنت ما می باشد


سائلی آمده و از تو کرم می خواهد


ای که انگشتر تو فکر گدا می باشد


دل ما را بشِکن گوهر اگر می خواهی


سیّدی امر نما قنبر اگر می خواهی


هم نشینت شرف و عزت موسی دارد


هم رکابت نفس حضرت عیسی دارد


هر که گردید گرفتارِ خمِ گیسویت


در گره باز نمودن یدِ طولا دارد


عرقی که سرِ پیشانی تو حلقه زده


پایِ هر نخل رطب قدرت دریا دارد


چاهِ آبی که خودت وقفِ یتیمان کردی


هرچه دارد ز سرْ انگشت تو مولا دارد


بی سبب نیست که با تیغ دو سر می جنگی


چون به یک قبضه تولا و تبرا دارد


نام تو زینت دنیاست خدا می داند


نقش انگشتر زهراست خدا می داند

 



مِنّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد


گوهر مهر تو این گونه خریدارم کرد


کافری بیش نبودم عَلَوی ام کردی


نفس عشق شما بود که بیدارم کرد


کار و بار دلم از مِهر شما سکه شده


عاقبت عشق، مرا شُهره ی بازارم کرد


تا قیامت به خدا گردن من حق دارد


آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد


سایه ی لطف خودت را ز سرم کم نکنی


برکت سایه ی تو لایق دربارم کرد


کیمیایی بنما تا زرِ نابم سازی


اربعینی بطلب تا که شرابم سازی


ای علمدار خدا! صاحب شمشیر دو سر


اسدالله ترین! ای زرهِ پیغمبر


هر کسی در پی آن است به جایی برسد


سر نهادن به کف پای تو ما را خوش تر


یکی از پا به رکابان حریمت حمزه


گوشه ای از سَکَنات و وَجَناتت جعفر


ضربه ای را که تو در غزوه ی احزاب زدی


از عبادات ملک، جن و بشر سنگین تر


کس جلودار تو ای حیدر کرار نبود


شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر


بی سبب نیست که عباس زره می پوشد


در دلِ علقمه می گفت انا بن الحیدر


یل شمشیر زن قطب جهان می باشی


اسدالله زمین شیر زمان می باشی


قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود


ملکی نیست که تا پیش قدت پا نشود


به خداوند قسم دور حریمت مریم


گر نیفتد ز نفس، مادرِ عیسا نشود


هر کسی قنبرتان را به تمسخر گیرد


به زمینی تو بکوبیش دگر پا نشود


تا که تو آب بر این نخل رطب می ریزی


خار این نخل محال است که خرما نشود


من دخیل حرم شاهِ نجف می باشم


هو مدد گر گره ی نوکریم وا نشود


هر کسی خادم دربار تو در عالم نیست


می توان گفت که از سلسله ی آدم نیست

این محرم خود ارباب اینجاست


شاید آری، قصل روییدن ماست


این محرم هدف هیئت ما این است


مادر با ادب ام البنین است

[ ۱۳٩۱/٧/٢٤ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ کلب الزینب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
...