محفل شمع زینب(سلام الله علیها)
نويسندگان


روحِ والای تو از جنس خدا می باشد


نفَسِ سینه ی تو عقده گشا می باشد


نخِ سجاده ی تو شهپرِ جبرائیل است


چینِ پیشانیِ تو قبله نما می باشد


از تو می خواست خدا تا که بمانی چندی


که حساب تو در این خانه جدا می باشد


فارقیم از هوسِ سِیرِ خیابانِ بهشت


خاکِ زیر قدمت جنت ما می باشد


سائلی آمده و از تو کرم می خواهد


ای که انگشتر تو فکر گدا می باشد


دل ما را بشِکن گوهر اگر می خواهی


سیّدی امر نما قنبر اگر می خواهی


هم نشینت شرف و عزت موسی دارد


هم رکابت نفس حضرت عیسی دارد


هر که گردید گرفتارِ خمِ گیسویت


در گره باز نمودن یدِ طولا دارد


عرقی که سرِ پیشانی تو حلقه زده


پایِ هر نخل رطب قدرت دریا دارد


چاهِ آبی که خودت وقفِ یتیمان کردی


هرچه دارد ز سرْ انگشت تو مولا دارد


بی سبب نیست که با تیغ دو سر می جنگی


چون به یک قبضه تولا و تبرا دارد


نام تو زینت دنیاست خدا می داند


نقش انگشتر زهراست خدا می داند

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٧/٢٤ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ کلب الزینب ]


هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می‎گرداند.
همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز می‌ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌های منطقی می‌سازد عقل حاضر است.
 بنابراین همانطور که استدلالات منطقی و کوبنده می‌تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نیز می‌تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.
 از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‌آور و یک نوع نهی از منکر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٧/٢٠ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ کلب الزینب ]

بسم المعشوق
1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛زودبرو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جاندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت،دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سرسوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده
ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز
می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری،تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.

10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن.

14. "دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن،تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند

[ ۱۳٩۱/٧/٢٠ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ کلب الزینب ]

در خواص مجالس گریه آن جناب، و آن هشت است:

خاصیت اول این که در آن، احیای امر ایشان است، و در خبر است که هرکس بنشیند در مجلسی که در آن احیای امر ائمه است، نمیرد دل او در روزی که دل‏ها می‏میرند.

خاصیت دوم نفس در آن حال، ثواب تسبیح دارد.

خاصیت سوم آن مجالس محبوب حضرت صادق علیه‏السلام است به مقتضای روایات. پس محبوب خدا و رسول است.

خاصیت چهارم محل نظر حضرت حسین علیه‏السلام است؛ زیرا که آن جناب، در یمین (سمت راست) عرش است و نظر می‏کند به سوی زمین کربلا و به زوار و گریه‏کنندگان.

خاصیت پنجم آن که ملائکه‏ی مقربین در آن مجلس حاضر می‏شوند. چنان که روایت شده است که روزی جعفر بن عفان به خدمت حضرت صادق علیه‏السلام مشرف شد. پس حضرت او را به نزدیک نشانید و فرمود: «ای جعفر! شینده‏ام که در مرثیه‏ی حسین علیه‏السلام شعر می‏گویی و خوب می‏گویی؟» عرض کرد، بلی، فدایت شوم! فرمود: «بخوان» پس خواند و آن حضرت با اصحاب گریستند، تا این که اشک بر صورت و محاسن شریفش جاری گردید. پس فرمود: «ای جعفر! والله ملائکه مقربین در این جا حاضرند و شنیدند اشعار تو را و گریه کردند، چنان که ما گریستیم، بلکه بیشتر، خداوند واجب نمود از برای تو الآن تمام بهشت را و گناهان تو را آمرزید. ای جعفر! آیا بیشتر بگویم؟» عرض کرد، بلی ای سید من». فرمود: «هیچ کس نیست که ذکر کند حسین علیه‏السلام را، پس گریه کند یا بگریاند، مگر این که بهشت از برایش واجب گردد و گناهانش آمرزیده شوند.

خاصیت ششم مجلس عزای قبه‏ی حضرت حسین علیه‏السلام است؛ زیرا که قبه‏ی آن جناب، همان تنها بنیان مخصوص نیست؛ بلکه قبه‏ی او عبارت است از خضوع و خشوع. پس هر مجلسی که مشتمل باشد بر خضوع و خشوع، خصوصا از برای ذکر آن جناب، همان قبه‏ی آن حضرت است و اجابت دعا در آن خواهد بود.

خاصیت هفتم معراج گریه‏کنندگان است؛ زیرا که محل نزول صلوات و رحمت مخصوص الهی است، به غفران ذنوب و رفع درجات ایشان؛ بلکه اگر از برای یک نفر متحقق شود بکا یا تباکی، امید هست که رحمت،[تمام]اهل مجلس ما را شامل شود.

خاصیت هشتم این که آن، نظیر مجالسی است که اشرف و اقدم و افضل و اجل همه‏ی مجالس بوده‏اند، چنان که بیانش بیاید، ان شاء الله.

[ ۱۳٩۱/٧/۱٩ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ کلب الزینب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
...